خرید بک لینک
✍️مهرداد یاسمیبیست و نهم تیرماه 1404 «تابستان ناکوک »تابستان امسال، نه آن فصلی است که شاعران در وصف سایه‌سار درختانش غزل می‌سرایند و نه آن فصلی که از زبان مرحوم سقایی آرزویمان بوده آنجا که میگوید (چنی دلم میها و لوی آوی قل مرغی و لیوان شراوی) امسال تابستان، فصلی‌ست که در آن «بقای اصلح» دوباره معنا می‌شود. ما در خرم‌آباد، در میانهٔ دشت‌های سوخته و حرارتی که گویی از دهان اژدهای «فلک‌الافلاک» برآمده، در حال انجام یک آزمایش بیولوژیک بزرگ هستیم: آزمایشی چون آزمایش موش سفید و ناز آزمایشگاهی برای اثبات

برچسب: نویسنده: mehrdadyasemi تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 12:31

✍️ مهرداد یاسمی هفتم مردادماه 1405 «سوگ نامه» به یاد آنان که نقاب خاک بر چهره کشیده‌اند و از هیاهوی جهان، تنها سکوت سنگین مزار را برگزیده اند.«در ضیافت خاموش خاک»داد و صد داد ، از آن دمی که قفس تنگ تن می‌شکند و پرنده، رها از قید زمان و مکان، به دیاری کوچ می‌کند که تنها میدانیم نامش «ابدیت» است. آنانی که در زمان حاضر، «خاک سرد» را بالین خویش ساخته‌اند و در آغوشِ کشنده‌ی زمین، به خوابی ابدی فرو رفته‌اند، مگر از این دنیای مادی و خاکی چه می‌خواستند جز آرامشی که در هیاهوی زیستن، هرگز نیافتند؟دیوارهای

برچسب: نویسنده: mehrdadyasemi تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 12:31

✍️ مهرداد‌ یاسمی یازدهم مردادماه ۱۴۰۵«مرثیه‌ای برای هجرت روح»ما همه، مسافران بی کس و غریب این خاکیم؛ تبعیدیان و زندانیان ملکوتی که در کالبد تنگ و تاریک بدن، «حبس ابد و یک روز » خورده‌ایم. این غزل حضرت مولانا که می‌فرماید «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته شد از بدنم » نه فقط چند واژه بر کاغذ، که شناسنامه‌ی گم‌گشته‌ی انسان بدبخت و غریب و بی کس است؛ انسانی که هرگاه به تماشای غروب‌های خون‌رنگ و قرمز آفتاب افلاک می‌نشیند، یا در کوچه پس‌کوچه‌های ریشه‌دار دیارمان، رد پای «اصالت» را می

برچسب: نویسنده: mehrdadyasemi تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 12:31

✍️مهرداد یاسمی۱۴۰۵/۰۵/۱۷«از رویا تا واقعیت» در دل بیمارستان زیبای شهید رحیمی خرم آباد که روزی تصور میکردیم در صورت لزوم هلی ک‌وپتر بیماران را بر سقفش می نشاند ، همانجایی که قرار بوده تب ها فرو بنشیند، هوای خودش تب دارد. بیمار بر تختش هنوز ننشسته که اورژانسی تر از دردش و از فشار تورم دارو و مخارج سنگین، باید به فکر خنک کردن اتاقش باشد انجاست که در ذهنش پنکه ای را که از خانه آورده روشن میکند؛ گویی بیمارستان به جای دارو، از ما میخواهد باد را هم از خانه بیاوریم.آنکه اینجا درد میکشد، تنها نیست؛ او هو

برچسب: نویسنده: mehrdadyasemi تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 12:31

صفحه بندی